تبليغاتX
شمس پرنده - ایمان

وقتی پست ایمان و اعتقاد را می نوشتم و سعی می کردم فرقهای این دو مفهوم را نمایان کنم می رساندم که ایمان همیشه با شک و دودلی همراه است و همیشه انسان در ترس و نگرانی از دست دادن آن بسر می برد درست برعکس اعتقاد که ترسی در از دست دادن آن وجود ندارد چون تنها وقتی اعتقاد از بین می رود که استدلالی علیه آن اقامه شود که به تبع یا استدلال اقامه شده درست است و اعتقادی دیگر جایگزین اعتقاد قبلی می شود و یا آن اعتقاد پا برجا می ماند

ولی وای از زمانی که ایمان از دست برود

وقتی ایمانی که با تمام وجودمان سر و کار دارد از دست رفت هیچ تضمینی برای جایگزینی آن وجود ندارد والبته دلیلی را هم نمی توان برای از دست رفتن آن جست

شاید به همین خاطر است که ایمان همیشه همراه با شک است،همراه با ترس است

چو بید بر سر ایمان خویش می لرزم

که دل به دست کمان ابروئی است کافر کیش

چیزی که می خواهم اینجا اضافه کنم متعلَق ایمانست و اینکه ایمان به چه چیزی تعلق می گیرد و ما مومن به چه می شویم

کمی جستجو نشان می دهد که ایمان به یک گزاره تعلق نمی گیرد ایمان به چیزی که همه جوانب آن کاملا مشخص است تعلق نمی گیرد

ما ممکن نیست به یک گزاره اخلاقی یا ریاضی ایمان داشته باشیم مثلا نمی گوییم دو دو تا چهارتاست و من به آن ایمان دارم(اگر هم این عبارت را بکار ببریم به معنای اعتقاد عقلی است)یا به این گزاره که هر انسانی فانیست ما به همه این گزاره ها اعتقاد داریم آنها را قبول داریم حال اگر روزی کسی ثابت کرد دو دوتا پنج تاست مشکلی پیش نمی آید.حداکثر اینست که گزاره و باور دیگری جایگزین قبلی شده است واگر ثابت شود که انسان غیر فانی هم هست خوشحال هم می شویم که شاید آن استثنا ما باشیم

اما در مورد ایمان متفاوت است ما فعل ایمان داشتن را تنها برای سخن دیکران یا احساس دیگران یا چیزی از این دست بکار می بریم برای کسی یا چیزی که همه چیز را در مورد او نمی دانیم مثلا می گوییم من به حرف فلانی ایمان دارم،من به خدا ایمان دارم،این جملات تفاوت اساسی با جملات قبلی دارند وقتی می گوییم من به حرف فلانی ایمان دارم واقعا ایمان به گزاره ای نیست که او بیان می کند و درست بودن یا غلط بودن از خصوصیا ت آن گزاره است بلکه ایمان ما به کسی است که گزاره را بیان کرده در مورد خدا هم همینگونه است ما به اثر خدا در جهان اعتقاد داریم و به خود او ایمان ما ایمان داریم که آن گوینده درست می گوید و البته می ترسیم که شاید درست نگوید و همین ترس نشانه ایمان است

برای روشن تر شدن فرض کنید کسی که ایمان دارید درست می گوید روزی گفته است دودوتا چهارتاست و به خاطر ایمان به او معتقد شده اید که دودوتا چهارتاست روز دیگر کسی ثابت می کند دودوتا پنج تاست اعتقاد شما به گزاره اول از بین می رود و معتقد به گزاره دوم می شوید ولی ایمانتان هم به آن شخص از بین می رود با این چه می کنید؟

حال می خواهم جزء دیگری اضافه کنم و آن امید است،ایمان همیشه بر امید استوار است و همین امید است که ایمان ما را تضمین می کند ما امید داریم که خدائی باشد و به همین خاطر به او ایمان داریم ،ما امید داریم فلانی درست بگوید به همین خاطر به او ایمان داریم

امید خصیصه اصلی ایمان را ثبوت می بخشداصلا شک با امید ممزوج است وقتی شک داریم تلویحا امید داریم که اشتباه کنیم یعنی امید داریم آنکه مورد ایمانمان قرار گرفته درست باشد.

پ.ن

گوشم شنید قصه ایمان و مست شد

کو قسم چشم صورت ایمانم آرزوست

 

+ نوشته شده توسط رضا در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388 و ساعت 1:59 |