فروید ساختار شخصیت را شامل سه بخش میداند
۱-نهاد:نهاد در شخصیت انسان مخزن غرایز و نیروهائی است که بوسیله غرایز تحریک می شونداین بخش طبق اصل لذت نیروئی را در جهت افزایش لذت و کاهش درد اعمال می کندوتلاش می کند تا نیازهایش خیلی فوری ارضا شوند و هیچ تاخیری را نمی پذیرد
۲-خود:آن بخش از شخصیت است که با واقعیت روبروست و بخش منطقی شخصیت انسان است و وظیفه دارد در خواستهای نهاد را با واقعیت منطبق کند ،مثلا به تعویق اندازد
۳-فراخود:عقاید قدرتمند ناهشیار انسان است که عمدتا در کودکی فراگزفته می شود(درستها و غلطها)ودو بخش دارد که یکی وجدان است و دیگری آن خود آرمانی که در اثر کارهائی که در کودکی به خاطر انجامش تحسین شده ایم شکل می گیرد
فروید می گوید خود که در برابر واقعیت قرار دارد از سه جهت تحت فشار است یکی واقعیت و دو دیگری نهاد و فراخود.تعارض بین واقعیت و نهاد آنچیزی است که باید توسط خود کنترل شود و فراخود نه برای لذت تلاش می کند یعنی آن کاری که نهاد می کند و نه برای رسیدن به اهداف واقع بینانه و منطقی یعنی آن کاری که خود می کند بلکه تنها به کمالات اخلاقی می اندیشد ،اضطراب وقتی به وجودمی آید که خود شدیدا تحت فشار باشد
انواع اضطراب
۱-اضطراب واقعی:یا همان ترس از خطرات ملموس در زندگی عملی مثل آتش،زلزله،تصادف رانندگی و ...
۲-اضطراب روان رنجور:یا تعارض ارضای غریزه با واقعیت ،این اضطراب در کودکی ریشه دارد
۳-اضطراب اخلاقی:از تعارض بین نهاد و فراخود ناشی می شود که در واقع همان ترس از وجدان است وقتی که غریزه با اصول اخلاقی مغایرت پیدا می کند و هرچه فراخود تکامل بیشتری یافته باشد این گونه اضطراب بیشتر است
مکانیزمهای دفاعی علیه اضطراب
۱-سرکوبی:این روش رایج ترین روش است وبه گونه ای شکل می گیرد که آنچه موجب اضطراب شده است از آگاهی هشیارانه ما به سطوح ناهشیار وجود منتقل می شود
۲-انکار:مثل انکار قریب الوقوع بودن مرگ یا مثلا کسی که عزیزی را از دست داده ولی مرگ او را انکار می کند
۳-واکنش وارونه:مثل کسی که شدیدا تحت فشار تمایلات جنسی است و به مبارزی علیه بی بندو باری و هرزگی تبدیل می شود
۴-فرا فکنی:نسبت دادن نیروها به شخصی دیگر مثل کسی که می گوید:"من از او متنفر نیستم او از من متنفر است"
۵-واپس روی:بازگشت به دوره های قبلی زندگی که در آن دوره ها اضطراب کمتر بوده ،مثل رفتار بچه گانه ای که از یک بزرگسال سر می زند
۶-دلیل تراشی:موجه کردن خودمان وقتی فکر یا عمل تهدید کننده ای وجود دارد،مثل کسی که از کار اخراج شده و می گوید این کار اصلا بدرد او نمی خورده است
۷-جابجائی:مثل کسی که از مدیر خود متنفر است و چون نمی تواند سر او داد بزند سر سگش داد می زند
۸-والایش:در این روش اصل نیروی تحریک کننده جابجا می شود و معمولا این جابجائی بصورتی قابل قبول و تحسین بر انگیز است،مثل آنکه نیروی فشار جنسی را به رفتارهای هنری خلاق منحرف می کند
منبع:نظریه های شخصیت دوان شولتز و سیدنی الن شولتز
پ.ن:
مضطربم....
