میگویند وقتی مولانا با شمس روبرو شد وی در اوج قدرت و دارای شاگردان فراوان و مقام اجتماعی بود و شمس معامله ای با مولوی کرد و پیشنهادی به او داد که البته این پیشنهاد با تمام پیشنهادات دیگری که پیر به سالک میدهد متفاوت بود چون معمولا پیر سالک را در مسیری قرار داده و دست او را میگیرد و به او قول میدهد که اگر راه را درست طی کند به مثلا فلان نتیجه خواهد رسید و تفاوت شمس هم در همین پیشنهاد بود که او به مولانا پا گذاردن در مسیری را پیشنهاد داد والبته هیچ قولی هم به او نداد که چه خواهد شد و تنها نتیجه پا گذاشتن در این راه همان پا گذاشتن در راه بود و دلیری پا گذاشتن در آن !!!!
والبته مولانا هم پذیرفت و قدم در راه عشق نهاد والبته نتایج شگرفی هم از این قبول گرفت
در دیوان شمس بیت ماندگار و مشهوری است که نشان دهنده این مضمون است
"خنک آن قمار بازی که بباخت هر چه بودش بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر"
*برگرفته از کتاب قمار عاشقانه دکتر سروش
+ نوشته شده توسط رضا در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 و ساعت
12:31 |
