تبليغاتX
شمس پرنده - تناقض خواستن
این موضوع خواستن  بسیار با آدمی عجین است تا جائی که هایدگر انسان را مساوی خواستن میداند و خیلی ها هویت اصلی هر فردی را خواسته های او می دانند و ارزش هر کسی را برابر با خواسته هایش قرار می دهند و البته این مفهوم در فرهنگ ما نیز بسیار تاکید شده است .

مثلا اگر به انسان شناسی مولانا نگاه کنیم بر ارزشی که هر انسان دارد و توجه به آن ارزش تاکید فراوانی شده است و سراسر مثنوی همین موضوع است که باید خواسته هایمان را عوض کنیم و بی ارزشها را دور بریزیم و به دنبال  ارزشمند ترین چیز ها باشیم

بایزید بسطامی میگوید :"سر به هیچ فرود نیاورید که به همان محجوب خواهید شد"

یا اگر بخواهیم فلسفه اگزیستانس را در سه چیز خلاصه کنیم اینهاست که

۱-خودت باش:یعنی برای خودت زندگی کن و به خواسته های خودت جامه عمل بپوشان

۲-خودت را باش:یعنی در هر لحظه ببین سودت در چیست

۳-خودت را بشناس:که این خود شناسی و قتی زندگی روزمره غالب است و هنوز از دیگران متمایز نیستیم رخ نمی دهد

که همه این موارد ارتباط محکمی با خواسته های آدمی دارد و نشان میدهد انسان هر چه را بخواهد همان است

اما نکته ای که می خواهم در مورد آن صحبت کنم تناقضی است که در همین خواستن نهفته است .انسان وقتی چیزی را می خواهد تلاش میکند به آن برسد تمام یا بخشی از وقت و توان خود را بسته به میزان علاقه اش به آن چیز صرف رسیدن به آن میکند یعنی اراده منجر به شوق و شوق منجر به حرکت برای رسیدن به آن خواهد شد اما بعد از رسیدن اتفاق دیگری می افتد شوق اولیه از بین میرود تکرار وصل دلزدگی به همراه می آورد و به جایی می رسد که دیگر آن چیز را نمی خواهد، چیز دیگری می خواهد و این روال در مورد آن چیز دیگر تکرار می شود

حال این سوال مطرح میشود که چه باید کرد بخواهیم یانخواهیم

اگر نخواهیم یعنی با ذات خود مبارزه کرده باشیم یعنی متوقف بمانیم یعنی بمیریم!!

اگر بخواهیم یعنی به دلزدگی بعد وصل تن بدهیم و رنج آن را پذیریم

اما چگونه می توان به این تناقض فائق آمد ؟

چند جواب می توان به این سوال داد

۱-یک جوابی که داده شده است اینست که چیزی را بخواهیم که دلزدگی نداشته باشد و با توجه به اینکه تمام آنچه در جهان ماده یافت میشود محدود است و خالی از نقص نیست دلزدگی به همراه خواهد داشت و تنها چیزی که خواستنی است و دلزدگی به همراه ندارد خداوند است که نامحدود وبی نقص است

۲-جواب دیگری که من به این سوال می توانم بدهم اینست که درست است دلزدگی همراه رنج است اما همانطور که در پست قبلی گفتم همین تلاش برای رسیدن به خواسته ها حتی اگر دلزدگی به دنبال داشته باشد عین آرامش و معنا داریست پس بهتر است بخواهیم و پس از رسیدن چیز دیگر را برای رسیدن انتخاب کنیم به گونه ای که همواره در مسیر رسیدن به چیزی باشیم و به این شکل از رنج دلزدگی خلاص شویم

۳-جواب دومی که می توانم بدهم اینست که همانطور که گفته اند خواستن فرع بر شناخت است و ما تا چیزی را ندانیم آنرا نخواهیم خواست

پس به دو صورت می توان از این نکته در پاسخ به تناقض خواستن استفاده کنیم

۳-۱-نشناسیم و به دنبال شناخت هم نباشیم 

۳-۲-آنچه را خواسته ایم و به آن رسیده ایم از جوانب مختلف نگاه کنیم و همواره در آن تازگی بجوئیم ،خلاصه اینکه نگاهمان را به چیزهائی که داریم همواره تغییر دهیم که این متضمن  تلاش برای تغییر در ابزار و راههای شناخت خودمان است

پای پیش و پای پس تا ثلث شب         که بخواهم یا بخسپم خشک لب

+ نوشته شده توسط رضا در یکشنبه پنجم خرداد 1387 و ساعت 1:4 |