اگر جنبه های و جودی انسان را بخواهیم تقسیم کنیم یک تقسیم معمول بدن و نفس یا روح انسان خواهد بود که ما هر یک از این دو بخش را به گونه ای تغذیه می کنیم برای بدن به معنای دقیق مادی آن باید غذا تهیه و اطعام کنیم باید نفس بکشیم باید آب بنوشیم و دقیقا همین کار را باید در مورد روحمان انجام دهیم ما باید برای عقلمان خوراک فکری تهیه کنیم باید ببینیم بشنویم باید بو کنیم باید لمس کنیم باید بچشیم و ...
اینکه ما به تغذیه روح و جسم نیاز داریم امری است که در مورد جسم کاملا بدبهیست و در مورد روح هم از نظر روانشناسی ثابت شده است(والبته برای عده ای هم بدیهیست)
حال همه این غذاها چه برای روح چه برای جسم می توان به شکل زیر دسته بندی کرد
۱-غذاهائی که به آنها نیاز داریم (مفید هستند)
۱-۱-از خوردن آنها لذت نمی بریم
۱-۲- از خوردن آنها لذت می بریم
۲-غذاهائی که به آنها نیاز نداریم(مضر هستند)
۲-۱-خوردن آنها لذت بخش است
۲-۲-خوردن آنها لذت بخش نیست
*لذت بخش بودن با مفید بودن دو مفهوم کاملا جداست همانطور که از این دسته بندی بر می آید
پس ما برای تغذیه روح و جسممان با چهار نوع غذا روبرو هستیم که در مورد هر یک به صورت زیر می توان مثال زد
۱-جسم
۱-۱-غذاهای زیادی و جود دارند که خوردن آنها برای بدن مفید است و به آن نیاز دارد ولی از خوردن آن لذت نمی بریم مثل داروهای تلخ یا اغذیه ای که برای بدست آورن مواد مغذی لازم مجبور به خوردن آنها هستیم و اگر از آنها استفاده نکنیم دچار مریضی و مشکل می شویم
۱-۲-این بخش از غذاها که اکثر غذاها را شامل می شود مثل عسل هم برای بدن مفید است هم از خوردن آن لذت می بریم
۲-۱-غذاهائی که از خوردن آنها لذت میبریم ولی برای بدن مضر هستند مثل ساندویچ خوشمزه ای که به شکلی غیر بهداشتی تهیه شده است یا موارد زیاد دیگری که می تواند در مورد هر شخص متفاوت باشد و این تفاوت هم در مورد مفید بودن یا نبودن آن نیست چون مفید بودن را علم تغذیه مشخص می کند بلکه تفاوت بین لذت بخش بودن این نوع غذا ها برای شخصی و لذت بخش نبودن آنها برای شخصی دیگر است
۲-۲-غذاهائی که خوردن آنها لذت بخش نیست و برای بدن هم مضر هستند که باز هم اختلاف بر سر مضر بودن یا نبودن آنها نیست بلکه بر سر لذت بخش بودن یا نبودن آنهاست
می توانستم دو شق آخر را تقسیم نکنم و یک دسته کلی به نام غذاهائی که مضر هستند نام گذاری کنم اما چون مشترکات این دو دسته خیلی زیاد نیست و در دسته بندی مواد مورد نیاز روح به کار می آید آنها را در دو دسته آوردم
اما نکته مهمتری که در این دسته بندی و جود دارد اینست که مرز بین مفید بودن و نبودن هم مرز ثابتی نیست و مواردی و جود دارد که غذائی از نظر فیزیولوژیک برای شخصی مفید است و لی برای دیگری مضر است که عمدتا مربوط به کسانی میشود که
الف-بیماری خاصی دارند
ب-در شرایط سنی خاص و رشد جسمی خاصی به سر می برند
طفل نو را از شراب و از کباب
چه حلاوت وز قصور و از قباب
۲-روح
۱-۱-غذاهائی که برای روحمان مفید است و لذت بخش هم هست مثل نوای موسیقی مثل دیدن منظره ای زیبا و ....
۱-۲-غذاهائی که برای روحمان مفید است اما لذت بخش نیست مثل بسیاری از آگاهی هائی که در طول زندگی مجبور به کسب آنها هستیم تا بتوانیم زندگی راحتتری داشته باشیم آموزش زبان یا درسهائی که به آنها علاقمند نیستیم
2-1-غذاهائی که برای روحمان مفید نیست ولی لذت بخش است
این مورد از آنهائی است که باید دقت بیشتری کرد مثل بسیاری از سوالات که در ذهن ما به و جود می آید و به خاطر علاقمندی عقل به حل معما لذت بخش می باشد ما در موارد بسیاری بهتعارضاتی بین عقل و دل بر می خوریم یعنی به دل چیزی را قبول داریم و معتقدیم و لی عقل سر تیز آنرا نمی پذیرد و کار خود را در واکاوی آن ادامه می دهد و از دل هر مساله ای مساله ای دیگر می آفرینید و به این ماساله سازی و حل آن ادامه می دهد شاید بتوان این نوع را با مثال زیر مشخصتر کرد
فرض کنید شما در ته چاهی گیر افتاده اید و کسی برای شما طنابی به درون چاه می اندازد تا آنر بگیرید و از چاه بیرون بیائید حال شما دو گونه عکس العمل می توانید از خود نشان دهید یکی اینکه طناب را بگیرید و از چاه بیرون بیائید و دیگر اینکه در درون چاه به بررسی جنس طناب بپردازید و بررسی کنید که آیا طناب کیفیت لازم را در بیرون آوردن شما از چاه دارد یا خیر
بسیاری از رهنمون های بزرگان و یا دستور العمل های دینی اینچنین حالتی دارند یعنی آنها راه حلهائی برای بیرون آمدن ما از چاه در اختیار می گذارند و غذائی مفید در اختیار ما قرار می دهند ولی ما به جای اجازه ورود این غذاها به روحمان غذائی دیگر را که همان ابزارهائی آنالیز است را مورد استفاده قرار می دهیم
2-2-غذاهائی که برای روحمان مفید نیست و لذت بخش هم نیست
این دسته غذاها غذاهائی است که ما عمدتا از سر عناد یا دشمنی با دیگران مورد استفاده قرار می دهیم و اصل غذا نه برای ما مفید است و نه لذت بخش بلکه نتیجه غیر مستقیمی که از آن می گیریم برایمان لذت بخش خواهد بود و یا در وضعیتی اقدام به استفاده از این غذاها می کنیم که غذای دیگری برای استفاده نمی یابیم و یا تنوع غذائی لازم برای روح و جود ندارد
در مورد روح هم نسبیت بین مفید بودن یا نبودن و لذت بخش بودن یا نبودن وجود دارد
در این مورد که چه غذائی برای روحمان مضر است کار به راحتی غذاهای جسمی نیست و این که چه معیاری و جود دارد که غذائی را مناسب و مفید کند یا نکند به مبانی فکری و اعتقادی شخص بستگی دارد و لازمست که هر کس مبانی فکری مشخصی را برای خود برگزیند و با مراجعه به مکاتبی که سابقه خوبی از خود به جا گذاشته اند مسیر مشخصی را برای خود برگزیند و از پرداختن به مکاتب نامشخص و بدون مبانی فکری قابل اعتماد دوری کند و به شدت از اعتماد کامل به عقل خود یا آن چیزی که خود درست تشخیص می دهد اجتناب کند
اما نسبیت در مفید بودن یا نبودن همان شرایطی را دارد که غذاهای جسمی هم داشتند یعنی غذای روحی برای کسی که به رشد عقلانی مناسب نرسیده است می تواند سخت مضر باشد در حالیکه برای کسی با رشد عقلانی مناسب بسیار هم مفید واقع شود
همچنین کسی که دچار بیماری روحی یا عقلیست نمی تواند هر غذائی را هضم کند
خلاصه آنکه ما باید همانطور که به تغذیه جسممان اهمیت می دهیم و از خوردن غذای فاسد و گندیده اجتناب می کنیم لازمست به تغذیه روحمان هم اهمیت بدهیم و اجازه ورود هر فکر گندیده موسیقی فاسد منظره کریهی را ندهیم
و در عین حال هم مراقب باشیم از تغذیه چشم و گوش و دیگر حواسمان غافل نشویم
+ نوشته شده توسط رضا در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387 و ساعت
2:3 |