با توجه با اینکه آگاهی از فراق حضرت حق برای انسان رنج آور است. همه راههایی که انسان در برخورد آگاهانه با این هجرو فراق پیشه می کند، اساسش غفلت است.او خود را با مشغول کردن به کارهای این دنیا و یا گریز از هشیاری به روشهای کاذب یا لذت ناشی از خیال پردازی و تصویر سازی ، از رنج این تنهایی می رهاند.
یکی از بهترین داستانهایی که مولانا در این ارتباط بیان می کند ، داستان پیرچنگی در دفتر دوم مثنوی است.در این داستان پیرمرد چنگی که شادابی و جوانی خود را از دست داده است. پس از اینکه مورد لطف خداوند قرار می گیرد ، به غفلت ناشی از غره گی خود به جوانی پی می برد و به صراحت میگوید که مشغول بودن به کار دنیا او را از مساله فراق و جدایی او از حضرت حق دور کرده است.
آه کز یاد ره و پرده عراق
رفت از یادم دم تلخ فراق
مولانا تلازم آگاهی ورنج و درد را به عنوان یک اصل بیان می کندو معتقد است هرکه او به موقعیت خود در این دنیا آگاهتر باشد ، رنج و درد بیشتری دارد.این درد و رنج ، همان درد و رنج ناشی از فراق است که از یک سو می تواند عامل تحرک و آگاهی انسان شود و با راه حلهایی که خواهد آمد او را در مسیر درست سلوک قرار دهد، اما از طرف دیگر انسانی که با غفلت سعی می کند خود را از این درد و رنج نجات دهد نه تنها ازآن نمی کاهد بلکه باعث افزوده شدن رنجهایش خواهد شد .نتیجه اینکه اگر از رنج بهره برداری مناسب صورت بگیرد راه نماست و اگر نگیرد راه زن خواهد بود.
هرکه او بیدارتر ، پردرد تر
هر که او آگاه تر رخ زردتر
گر ز جبرش آگهی زاریت کو
بینش زنجیر جباریت کو
بسته در زنجیر چون شادی کند
کی اسیر حبس آزادی کند
از طرفی بسیاری از انسانها بدرستی دریافته اند که در دام این دنیا گرفتارند و برای رهایی از این گرفتاری روشهای کاذبی را برای فرار از هشیاری در پیش می گیرند.
جمله عالم ز اختیار و هست خود
می گریزد در سر سرمست خود
تا دمی از هوشیاری وارهند
ننگ خمر و زمر بر خود می نهند
جمله دانسته که این هستی فخ است
فکر و ذکر اختیاری دوزخ است
می گریزر از خودی در بی خودی
یا به مستی یا به شغل ای مهتدی
نفس را زآن نیستی وا می کشی
زآن که بی فرمان شد اندر بی هشی
واردشدن به دنیای عدم هشیاری راهیست که انسان برای فراموش کردن درد فراق و اسارت خود در این دنیا در پیش می گیرد، به سراغ مستی می رود و یا خود را به کاری مشغول می کند .
اریک فروم می گوید :
"یکی از راههای رسیدن به غایت ، انواع لذتهای آمیخته با عیاشی و میگساری است این ممکن است به شکل نوعی نشئه بی خود کننده که شخص برای فریب دادن خود می آفریند جلوه گر شود ، که گاه مواد مخدر نیز به آن کمک می کند ."
از آنچه گفته شد مشخص می گردد تمامی راههایی که انسان برای رهایی از رنجها در پیش می گیرد ، بر پایه غفلت است و آنچه که به تبع جهل و یا تکبر برای انسان پیش می آید نیز از غفلت نشات می گیرد. جهل انسان را از دستیابی به حقیقت باز می دارد و تکبر و خیال نیز همچون حجابی ، چشمان انسان را بر روی حقیقت می بندد.
استن این عالم ای جان غفلت است
هوشیاری این جهان را آفت است
پ.ن:
۱-تمام لذت دنیا به همین غفلت است آخ که اگر غفلت نبود چه کار میشد کرد؟
رنج بیش از این دیگه چی بود
