در باب ایمان قبل از هر چیز باید به نکته دقت کرد که ایمان یک فعل است نه یک انفعال یعنی شما دچار ایمان نمی شوید بلکه آگاهانه ایمان می آورید و هر فعلی نیز مسبوق به اراده است و هر اراده ای برای اینکه ارزشمند باشد باید آگاهانه و مختارانه شکل بگیرد نتیجه اینکه ایمان یک فعل کاملا اختیاری است و نمی توان کسی را که از سر اجبار یا بدستور کسی ادعای ایمان می کند را مومن دانست
ذات ایمان نعمت و لوتی است حول
ای قناعت کرده از ایمان به قل
اریک فروم ایمان را دو گونه می داند یکی ایمانی که به معنای داشتن است و دیگری ایمانی که به معنای بودن است
او می گوید:"خداکه زمانی نمادی برای برترین آرمانهای درونی ماست در حالت داشتن تبدیل به بت می شود،چیزی که بر ساخته خود ماست و ما برخی از صفات خود نظیر نیروی جسمانی قدرت و شهرت را به آن نسبت می دهیم
ما نه تنها به این بت وابسته ایم بلکه از طریق یکی دانستن خود با این جنبه های جزئی که بر محور داشتن استوار است تمامیت خود را از دست می دهیم و از رشد باز می مانیم"
ایمان انسانها در چنین جوامعی ناشی از ترس و خواست نیروئی دیگر است و این نوع ایمان در جوامعی که ادیان اقتدار گرا در آنها حاکم است شکل می گیرد انسانها در این گونه جوامع ایمان نمی آورند بلکه دچار ایمان می شوند!!
در این نوع عقل تعطیل است
اما گونه دیگری که فروم به آن اشاره می کند ایمان به معنای بودن است در این نوع، ایمان صرفا مجموعه ای از عقاید نیست بلکه نوعی جهت گیری وجودی است و به جای ایمانی که داریم ایمانی بوجود می آید که در آن هستیم
در این نوع ایمان اطمینان حاصل می شود اما اطمینانی که حاصل تجربه ذهنی خود ما در برابر منش دیگری است نه از تسلیم در برابر اقتدار تعصب آمیز
اکهارت می گوید:این ایمان فرآیند جاودانی زایش مسیح در درون ماست
این نوع ایمان در جوامعی شکل می گیرد که انسان گرا هستند و ادیانی که انسان برای آنها اهمیت اساسی دارد
حال شما قضاوت کنید که ایمان ما از کدام نوع است آیا همان است که پیامبر اسلام می خواست آیا ما در مسیر هدایت او قرار داریم آیا ما مصداق آزادی اراده ای که رسالت نبی بر انسان است هستیم
چون به آزادی نبوت هادی است
مومنان را ز انبیا آزادی است
بگذریم...
پ.ن
مشت ميکوبم بر در
پنجه ميسايم بر پنجرهها
من دچار خفقانم، خفقان!
من به تنگ آمدهام، از همه چيز
بگذاريد هواري بزنم،
-آآآآآآي!
چقدر سخت بود نوشتن...
