تبليغاتX
شمس پرنده
۱-در آغوش کشنده

نگاهی آرام از نوک انگشتان پا تا انگشتان دست و از انجا تا به سر کسی که می خواهیدش چنانکه اورا با دستکشی از مخمل در آغوش می کشید

۲-نگاه رمز آلود

احساسی رمز آلود را دور چشمانتان بوجود آورید عینکی آفتابی از هر نوع که می خواهید به چشمانتان بزنید بعد آنرا از چشمتان بر دارید تا به کسی که می خواهیدش نگاهی جذاب و مشتاق ارزانی کنید فقط از بالای عینک نگاه نکنید عینکتان را به آرامی بردارید و در دست بگیرید و بعد ناگهان آنرا دوباره بر چشم بگذارید آنقدر این عمل را تکرار کنید تا به هدفتان برسید!!

۳-نگاه منحرف کننده(مناسب برای انسانهای خجالتی!)

به سوژه زل بزنید و بعد ناگهان سرتان را پایین بیندازید تا وقتی که حس کردید سوژه دارد به شما نگاه می کند بعد سرتان را بالا بیاورید و برای چند ثانیه نگاهتان را به نگاهش گره بزنید

۴-نگاه کُشنده(مناسب برای انسانهای خیلی پررو "super-confident")

بدون ملاحظه به سوژه تان زل بزنید و همینطور که زل زده اید  به سمتش حرکت کنید و مکالمه ای را بدون اینکه برنامه قبلی در آن مشخص باشد شروع کنید

۵-نگاه زنده(مناسب برای نوجوانان و آنها که عشقی تازه را تجربه می کنند)

مژه هاتان را به هم بزنید(مثل بازیگران زن فیلمهای صامت) وپس از مدتی نگاه معنا داری بکنید و نگاهتان را بردارید و باز مجددا به همراه نگاهی غیر متمرکز پلک بزنید بدین وسیله هوای تازه احساس را خواهید دمید

۶-نگاه سحر آمیز

این نگاه همان نگاه شیر سلطان جنگل است او بدون پلک زدن به سوژه اش مستقیم نگاه می کند و بعد از چند ثانیه نگاهش روی شخص آرام می گیرد و شما احساس می کنید که باید به سمتش بروید

۷-نگاه آتشین(مناسب برای کسانی که از موقعیت فعلی خسته شده اند و می خواهند با عشق زندگیشان آرام بگیرند)

این نگاه زمانی اتفاق می افتد که لبخند و نگاه کسی در یک هارمونی کامل قرار می گیرد آنچنانکه ستاره های آسمان پائین می آیند ودر نگاه کسی مینشینند

برای تمرین چنین نگاهی پیشنهاد میشود چیزی بسیار زیبا را تصور کنید ،چیزی که خیلی دوستش دارید  بدین ترتیب کیفیت آن چیز زیبا در نگاه شما منعکس خواهد شد

۸-نگاه نافذ

این نگاه برای زنهای با شهامت و مردان حساس مناسب است

چشمان زل زده طرف مقابلتان را ثابت نگه دارید ،او حس خواهد  کرد شما در حال لمس کردن روحش هستید

۹-نگاه متبسم

کسانی که از این نوع بهره می گیرند قدرت لبخند را در چشماهشان بکار گرفته اند و گوئی  آواز فرشتگان را حس کرده اند و این آواز را با لبخند چشم در فرشتگان بر انگیخته اند

این نوع واقعا فراموش نشدنی است

۱۰-نگاه  عاشقانه

با این نگاه شما به زندگی با عشق نزدیک می شوید برای موفقیت در این نگاه باید واقعا عاشق باشید باید زندگی را با چشم زیبائی هارمونی و کمال نگاه کنید

این نگاه نمی تواند ساختگی باشد زیرا بازتاب روح شماست

پ.ن:

۱-می خواستم این پست را در مورد مکتب روانکاوی فروید بنویسم که بدلیل تحقیق در موضوع فنون مذاکره به مقاله ای برخوردم که انواع نگاههای تاثیر گذار را شمرده بود و بدلیل اینکه به اثر نگاه بسیار معتقدم تصمیم گرفتم برای شما دوستان هم بنویسمش اگر بعضی جاها مفهوم نیست سه دلیل دارد

کوتاهی توضیحات نویسنده

ترجمه بد من

دستکاری های من در متن اصلی!

۲-پرنده تشنه است آب می خواهد ،چه کسی می داند آب حیوان به کجاست؟.....

سال جدید را سال خوشی برای همه تان آرزو مندم

   ب.ن:

   نام تو از ترس پنهان می گوند                چون نماز آرند پنهان می شوند

   من مناره پر کنم آفاق را                            کور گردانم دو چشم عاق را

  آنچنان کرد و از آن افزون که گفت            او بخفت و بخت و اقبالش نخفت

مبارکست ای جان...

 

+ نوشته شده توسط رضا در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387 و ساعت 16:14 |
فکرم بسیار مشغول این مطلب است که در برابر راهها و انتخابهای مترتب بر آن چگونه باید تصمیم گرفت آیا باید راههای عاقلانه را برگزید یا روشهای احساسی و عاشقانه

به تبعات هر کدام از این دو طریق می اندیشم که اگر عاقلانه عمل کنیم چه می شود و اگر عاشقانه عمل کنیم  چه خواهد شد با انتخاب هر گزینه چه چیزهائی را بدست می اوریم و چه چیزهائی را از دست می دهیم

چرا همه می گویند (یا بهتر بگویم اکثرا می گویند) عاقلانه فکر کنید، عاقلانه تصمیم بگیرید ،عاقلانه عمل کنید

چرا انسانها اینقدر از عشق گریزانند ،به نظر می آید عمده مردم از عشق می هراسند 

آدمها در این زمینه به حصر عقلی چهار دسته اند

۱-آنها که تجربه عمکرد های عاشقانه دارند و پیشنهاد روشهای عاشقانه و احساسی میدهند

این انسانها به نظر من لذت عمیق تجربه های عاشقانه را چشیده اند اینها می دانند شیرینی بی نهایت یک تصمیم عاشقانه دل انسان را نمی زند

۲-آنها که تجربه عملکرد های عاشقانه را دارند و به شدت از این روشها منع می کنند

اینها رنج عظیمی که در تصمیم های اینگونه نهفته است را با گوشت و پوست و استخوانشان لمس کرده اند

این دو دسته منع شان هم شدید است و توصیه شان هم مصرانه

۳-آنها که تجربه عملکرد عاشقانه ندارند و لی این روش را توصیه می کنند

اینها یا از تصمیم عاقلانه لذتی نبرده اند و یا تجربه عاشقانه موفق دیگران حسرتشان را بر انگیخته است وهمیشه در آرزوی یک تصمیم اینگونه هستند

۴-آنها که تجربه عملکرد عاشقانه ندارند و آنرا هم توصیه نمی کنند

اینها یا از تصمیم عاقلانه شان سرخوشند یا تجربه عاشقانه رنج آور دیگران را دیده اند ویا در مهمترین حالت عشق را در تعارض با اخلاق می یابند و تصمیم های اینگونه را در تضاد شدید با عرف و اخلاق و دین می یابند

ملت* عاشق ز ملتها جداست             عاشقان را ملت و مذهب خداست

شاید این تقسیم بندی من را قبول نداشته باشید و البته باید اضافه کنم که در دل این گزینه ها گزینه های دیگری هم هست که اگر می آمد خلاصه بودن مطلب از دست می رفت

نتیجه ای که می خواهم از این تقسیم بندی بگیرم اینست

تصمیم عاقلانه که معمولا ناشی از بررسی های بسیار و از جوانبی کاملا متفاوت از آنچه عشق می کند است انسان را به سمت و سوئی می برد که این عاقلانه نگریستن باعث خواهد شد زندگیش همواره تحت سیطره عقل باشد و لذت و رنج ناشی از آن هم همانطور که اقتضای عقل است و همواره توجیهی برای اتفاقات افتاده می یابد بسیار دامنه کمی دارد نه لذت عاقلانه نگریستن زیاد است و نه رنج آن در صورتیکه عشق و احساس ارمغانی کاملا متفاوت برای ما به همراه خواهد آورد هر چه لذت بیشتر و عمیقتر باشد رنج هم بیشتر و عمیقتر است

پس باید انتخاب کرد راه عاقلانه را برگزید و لذت و المی نه چندان وسیع داشت و زندگی همواری را تجربه کرد و یا راه عشق را برگزید و لذت و المی دامنه دارو وسیع را چشید

گویا اینکه اگر خواهان لذتی عمیقتر هستیم باید انتظار رنج عمیقتری هم باشیم و اگر خواهان رنج کمتری هستیم باید لذت کمتری را هم خواهان باشیم

* ملت به معنای دین است

 

+ نوشته شده توسط رضا در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387 و ساعت 22:18 |
در شهر موسیقی و شراب هستم

اینجا پر است از موزه و سالن اپرا و بار و البته موتزارت همان موتزارتی که زمانی از شدت فقر جنازه اش روی زمین ماند اما اکنون میتوان عکسش را روی تقریبا همه چیز پیدا کرد ! خیلی برایم هیجان انگیز بود امشب برای اولین با در مرکز اپرا اپرا دیدم آنهم زنده و چه جالب بود که در این فصل سرد و با این همه سالن اپرا باز هم سالن پر از جمعیت شده بود البته دیدن این اپرا به قیمت از دست دادن کوههای آلپ برایم تمام شد اما به دیدنش می ارزید

امروزکارناوال زمستانه تمام می شود اکثر مردم قیافه هایشان را مسخره تر از دیگری درست کرده اند و گروههای موسیقی در سطح شهر می نوازند و مردم رهگذر از دیدنشان و همراهی با آنها لذت می برند

گروهی که امشب در خیابان دیدم چند دختر و پسر جوان بودند که سازهای ضربی می زدند و چقدر شبیه به ریتمهای دف بود.........

25 فوریه

بعد از کلی بالا و پائیین کردن تصمیم گرفتیم با ماشین به آلمان سفر کنیم و حالا که به مقصد رسیده ایم فهمیدم چه تصمیم به جائی بود صبح  (شهر) شراب و موسیقی! را ترک کردیم و از مسیر چک اسلواکی به سمت لایپزیگ حرکت کردیم مسیر بسیار زیبائی بود و البته تفاوت را پس از گذشتن از مرز اتریش با چک می توانستیم حس کنیم نمی دانم علی رغم اینکه یک اقلیم بود و نوع درختان این طرف مرز با آنطرف فرقی نمیکرد ولی شکل و شمایل درختان و طرز چینش آنها در اتریش مرتب تر است ....

مسیر خوبی را در چک طی کردیم در مرز آلمان  و چک برف سنگینی باریده بود و البته بسیار زیبا و دلنشین

مقصدمان شهر نه چندان بزرگ ولی زیبای merseburg بود که الان از هتل محل اقامتم این مطالب را می نویسم شب را کنار رودخانه salle و خیابانهای سنگفرش شده که سعی شده است قدمت شهر با آنها و نماهای باز سازی شده حفظ شود شب در سکوتی مثال زدنی قدم زدم .....خاطره شد.....

۲۶ فوریه

امروز به بازدید از محل مقصد گذشت بعد از ظهر به سمت پراگ حرکت کردیم شب رسیدیم اینجا

بسیار زیباست

به نظر می رسد اینجا شهر محله های قدیمی با ساختمانهای زیبا و شهر شهوت و کریستال های خیره کننده و آبجوست....

گشت شبانه خوبی زیر باران و سنگفرشهای خیس و هیاهوی سیاهپوستانی که آدم را برای ورود به کلوب های شبانه دعوت می کنند داشتم .....

۲۷ فوریه

امروز جاهای زیادی ازپراگ را دیدم ،این شهر از تعدد مکانهای قدیمی دارد منفجر می شود هر چه می روی تمامی ندارد ....

اینها چون نفت ندارند خیابانهایشان سنگفرش است و چه نداشتن میمونی!

شام را با یکی از دوستان دیر یافته ام در پراگ که زحمت زیادی برای ما کشید خوردم در رستورانی که بوی خلیج فارس میداد..

۲۸ فوریه

زحمت گرداندن ما با ماشین در شهر پراگ با دوست بود و چه برخورد گرمی

محوطه کاخ یکی از شاهان چک با سربازانی که حتی پلک نمی زنند و کلیسائی به قدمت ۷۵۰ سال با معماری بی نظیری که نظریه قدرت مذهب را تائید می کرد و نهار در یک رستوران ایتالیائی

با قطار شب از پراگ به سمت فرانکفورت حرکت کردیم و تجربه ای خوب با همراهی دانشجوئی که موسیقی تراپی می خواند و برای اسکی راهی سوئیس بود ،ساعت ۴ صبح وارد تکنولوژی شدیم و البته با مناظری نه چندان زیبا و بوی ادرار انسانهائی که تنهائی شب قبل خود را با الکل و مواد مخدر و...پر کرده بودند

یکراست رفتیم همان هتلی که ۱۰ ماه پیش هم آمده بودم و الان که ساعت یکربع به هفت صبح است  این مطالب را می نویسم

+ نوشته شده توسط رضا در پنجشنبه هشتم اسفند 1387 و ساعت 2:43 |