تبليغاتX
شمس پرنده
در اینکه انسان سراپا خواسته است و اگر روزی برسد که توان خواستن را از دست بدهد خواهد مرد شک ندارم و شاید به همین دلیل است که می گویندهر کس گم کرده ای دارد و تمام زندگی تلاشی است برای پیدا کردن این گم کرده اما نکته اینست که برای گروهی از انسانها مشخص است که گم کرده شان چیست و زندگیشان برای پیدا کردن این گم کرده نظام می یابد و هدفشان اینگونه مشخص می شود وعده دیگری البته نمی دانند گم کرده شان چیست و تنها چیزی که می دانند اینست که گم کرده ای دارند به همین دلیل هم اهداف در زندگی ایگونه انسانها دائما در حال تغییر است روزی بدنبال چیزی هستند و روزی دیگر به دنبال چیزی دیگر و شاید زمانی چیزی را می یابند که بعد از رسیدن به آن به این نتیجه می رسند که آن گم کرده آنی نیست که یافته اند و باید به دنبال چیز دیگری باشند

نمی خواهم این دو دسته را با هم مقایسه کنم اما اگر توجه کنیم وقتی این دو گروه چیزی را می یابند نحوه برخوردشان و ادامه تلاش جلوه های متفاوتی پیدا خواهد کرد

۱-دسته اول اگر به هدف برسند با توجه به اینکه از قبل می دانستند که چه می خواهند در دو موقیت قرار خواهند گرفت یا آنچه یافته اند همانی بوده که می خواستند یا پس از یافتن تازه در می یابند که آنچه می خواسته اند واقعا آن گم کرده نبوده است

که در حالت اول خوشا به حالشان و در حالت دوم وای بر آنها که راه برگشت و تاسفی که گریبان گیرشان خواهد شد بسیار سخت و سنگین است

۲-دسته دوم اما اگر چیزی را بیابند  و در یابند که همان گم کرده شان بوده که خوشا به حالشان اما اگر آن را گم کرده خود ندانند چندان مشکلی پیدا نخواهند کرد چون سرمایه گذاری چندانی در رسیدن به این هدف نکرده بودند

در مقایسه این دو دسته می توان در یافت که دسته اول در عمل زندگی با ریسک بالاتری را تجربه می کنند و البته اگر موفق شوند سخت نیکو خواهد بود و دسته دوم البته ریسک کمتری می کنند چون خود را محدود به یک هدف نکرده اند و البته لذتی که تجربه می کنند به اندازه گروه اول نیست چرا که لذت رسیدن به هدف شاید برای هر دو گروه یکسان باشد اما تفاوتی که وجود دارد اینست که لذت گروه اول در رسیدن به هدف با توجه به اینکه خود انتخابش کرده اند بسیار زیاد است اما گروه دوم یا در راه رسیدن لذتی نمی برند و یا لذتشان اندک است

و اگر هر دو موفق نشوند گروه اول لذت در راه رسیدن به هدف را از دست نداده اند هر چند از لذت رسیدن بر خوردار نخواهند شد از این مقدمات می توان این نتیجه را گرفت که شاید در سطح جامعه اینگونه به نظر می رسد که افراد گروه دوم زندگی با ریسک بالاتر و پر مخاطره تری را دارند در حالی که اگر به نوع هدف بنگریم افراد گروه اول گزینه ای را هدف کرده اند و افراد گروه دوم گزینه هائی را ،و به این شکل گروه اول ریسک بالاتری را در انتخاب هدف دارند و حقشان است که در مجموع لذت بیشتری ببرند...

پ.ن:

پای پیش و پای پس تا ثلث شب            که بخواهم یا بخسبم خشک لب

چند وقتی است که باز کم خواب شده ام

عکسهای زیر متعلق به اتاق هیچ یک از خویشاوندان نسبی و سببی من نیست بلکه متعلق به یکی از دوستان من است که همه خوانندگان این وبلاگ اصولا می شناسندش!!

این اتاق اکنون چهره دیگری دارد که بزودی منعکس خواهم کرد

 

+ نوشته شده توسط رضا در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387 و ساعت 0:31 |
+ نوشته شده توسط رضا در شنبه نوزدهم بهمن 1387 و ساعت 2:14 |
حدس بزنید اینجا کجاست و صاحب آن چه کسی است و چه خصوصیاتی دارد؟!

راهنمائی!!

اینجا اتاق من نیست..

+ نوشته شده توسط رضا در شنبه دوازدهم بهمن 1387 و ساعت 23:19 |

عنوانی که برای این پست انتخاب کرده ام و چند روزی  است ذهنم را مشغول کرده ناشی از اتفاقی است که در محل کارم افتاده و در حال افتادن است!

شاید وقتی از عدل بپرسیم جواب بسیاری یکسانی در توزیع منابع و آزادی به ذهنشان متبادر شود یعنی همان چیزی که جوامع سوسیالیستی در صدد پیاده کردن آن بودند و متاسفانه به نظر می رسد که چندان نیز موفق نبوده اند

سوال دیگر همین جا مطرح خواهد شد که چرا جوامعی که با این تعریف از از عدل جامعه را بنیاد نهادند به سمت دیکتاتوری هدایت شدند .به نظر من دو حالت دارد

یا عدل به این مفهوم قابل پیاده سازی نیست یا اصلا عدل به این معنا نمی باشد

البته حالت سومی هم متصور است و آن اینست که بگوئید عدل به مفهوم سوسیالیستی آن پیاده سازی شده و ادعای من غلط است

ادعا اینست که عدل به معنا توزیع یکسان منابع و آزادی ها قابل پیاده سازی نمی باشد .اتفاقی که می افتد اینست که کسی به عنوان رهبر اجتماع با پیشفرض این معنا برای عدل سعی در پیاده سازی آن می کند و اتفاقا در انجام آن با توجه به امکانات و قدرتی که رهبری به او می دهد موفق هم خواهد بود اما مشکل از اینجا شروع می شود که آیا جامعه هم این مفهوم مصداق یافته  به عنوان عدل را می پذیرد؟!

یا اصلا آن را عدل نمی داند؟

پاسخ با توجه به تاریخ منفی است .تاریخ به ما می گوید که جوامع عدل را به این معنا عدل نمی داند چون اصولا عدالت را که مفهومی عقلانی است از نظر به مصادیق عاقلانه نمی یابد(این موضوع پس از آوردن مفهوم واقعی عدالت روشنتر خواهد شد)و به همین خاطر رهبر برای پایدار نگه داشتن عدالتی که قبلا پیاده سازی کرده است مجبور می شود به سمت دیکتاتوری پیش برود و به این ترتیب مخالفتها را سرکوب کند

اگر خوشبینانه بنگریم ممکن است نیت رهبر جامعه یا سازمان خوب هم باشد اما همانطور که گفته شد جامعه یا سازمان به نیت رهبر کاری ندارد بلکه لازمست آنچه عملکرد رهبر است را عادلانه بداند پس می شود که رهبر عملی را از نیت خیر انجام دهد ولی جامعه آنرا عادلانه نبیند و نارضایتی در سیستم افزایش پیدا کند

 از مواردی که گفته شد ادعا می کنم که عدالت اصلا به این معنا نمی باشد بلکه معنای دیگری دارد که در ذیل می آورم

عدل چه بود وضع اندر موضعش

ظلم چه بود وضع در ناموقعش

شاید بهتر از این نتوان معنای عدالت را بیان کرد اما اگر مبسوط تر بخواهیم آنرا بیان کنیم به این تعریف از مقاله عدالت و انصاف و تصمیم گیری عقلانی جان رالز توجه کنید

عدالت بر مبنای دو اصل قابل بیان است

۱-هر شخصی نسبت به گسترده ترین آزادی که با آزادی ای مشابه برای همه سازگار باشدحقی برابر دارد

سازگاری در این اصل بسیار مهم است یعنی هر کسی میتواند آزادی وسیعی داشته باشد اما به شرطی که اولا آزادی او حق داشتن آزادی را در هر اندازه ای از دیگران سلب نکند و دوم اینکه لزومی هم ندارد که همه آزادی هی یکسان داشته باشند

۲-نابرابری ها موجه نیستند مگر اینکه این انتظار معقول باشد که نابرابری ها به نفع همگان بیانجامد و به شرط آنکه مقامات و مناصبی که نابرابری ها بدانها وابسته اند یا از طریق آنها حاصل می شوند در اختیار همه باشند

باز این به این معنا نیست که همه دارای این مناصب باشند بلکه باید امکان دسترسی به آنها بسته به توانشان فراهم باشد

اصل اول می گوید اگر آزادی بیشتری برای همه حاصل باشد بی آنکه تعارضی بوجود آورد انتخاب آزادی کمتر نامعقول است

و اصل دوم مانند کسانی است که در یک بازی دسته جمعی پستهای متفاوت دارند مثلا یکی خط حمله است یکی دفاع و دیگری دروازه بان یکی هم مربی است و البته اذعان می کنید که کسی این نابرابری را که به نفع همه است بی عدالتی نمیداند

این اصل می گوید نابرابری تنها وقتی عاقلانه و موجه است که برای همگان مفید باشد و در نتیجه اینکه بگوییم نابرابری در یک وضعیت ضرر کمتری از منافع نابرابری در وضعیت دیگری دارد پس ما وضعیت اول را انتخاب می کنیم حرف نابخردانه ای زده ایم

هیچ انسان عاقلی از اینکه ببیند وضع دیگران از وضع خود او بهتر است افسرده نمی شود مگر اینکه آنرا ناشی از بی عدالتی یا پیامد اینکه سیر حوادث را به حال خود رها کرده است تا به هدفی که سودمند و همگانی نیست بیانجامد بداند

پ.ن:

آسوده بدم نشسته در کنجی

آمد غم عشق و حلقه بر در زد

+ نوشته شده توسط رضا در یکشنبه ششم بهمن 1387 و ساعت 1:7 |