تبليغاتX
شمس پرنده
اولین بار در مورد ایناگرام یا تیپهای شخصیتی نه گانه در درسهای حافظ شناسی دکتر سروش شنیدم، که خیلی برام جالب بود این تیپ شناسی اولین بار توسط فردی به نام گورجیف که روسی بوده در یک انجمن نیمه سری در فرانسه آموزش داده شده است و گویا آقای گورجیف این تعالیم را از یک فرقه صوفی در افغانستان آموخته بوده است

ایناگرام شخصیت انسانها را به نه دسته تقسیم می کند که هر دسته خصوصیاتی مربوط به خود دارد و در کل هیچ دسته ای به دسته دیگر برتری ندارد و هر تیپ  شخصیتی به سه سطح سالم ،متوسط و ناسالم تقسیم می شود توضیح کامل این تیپهای شخصیتی مفصل است که میتوان در کتاب روانشناسی تیپهای شخصیتی نه گانه خانم دکتر پروین دقیقیان آنها را دید

خلاصه خصوصیات هر تیپ به شرح زیر است

۱-اصلاح طلب و کمال گرا (Reformer-Perfectionist)

این تیپ شخصیتی انسانهائی هستند که باکمال گرائی شناخته می شوند اهل مو شکافیند ،معتقدند رسالت بهبود دنیا را دارند ،با نظم و دقیق هستند،منطقیند،اعتقاد دارند زمانی خوبند که همه چیز را درست انجام دهند،گرایش زیادی به انتقاد و اصلاح دارندوپر کار و سرسخت و سخت گیر و مشکل پسندند

باور پنهانی:بیشتر مواقع حق با منست و چنانچه دیگران به من گوش کنند دنیا بهتر خواهد شد

۲-کمک گرا(Helper)

مهربانند و تمایل دارند دیگران دوستشان بدارند ،نگرانند که مورد علاقه واقع نشوند،با کمک دیگران می خواهند به هویت خود ارزش بدهند و ترس از بیهوده بودن دارند

باور پنهانی:من دوست داشتنی هستم اگر چه دیگران به آن اندازه که من دوستشان دارم دوستم ندارند و قدرم را نمی دانند

۳-موفق و موفقیت طلب(Performer)

به دنبال موفقیت هستند ،اعتماد به نفس بالائی دارند،هدف گرا و کاردانند،توان بالائی در روابط اجتماعی دارند،می توانند دروغگو باشند ،بی احساس باشند زیادی پر کار و کم حوصله باشند و از این می ترسند که اگر موفق نباشند بیهوده و بی ارزشند

باور پنهانی:من فرد بسیار لایقی هستم و دیگران به من حسادت می کنند

۴-فرد گرا ،هنر دوست و خیال پرداز(Artist)

در مجموع خود را با همه متفاوت می دانند و از طرفی به عیوب شخصی خود بیش از دیگران آگاهند،ترسشان از اینست که ارزش فردی نداشته باشند،تنهائی را دوست ندارند و علاقمند به ارتباط با افرادی هستند که در کشان می کنند

 در طول زندگی برای خود چند هویت می سازند

باور پنهانی:من با دیگران خیلی متفاوتم و احساس می کنم در هیچ گروهی جای نمی گیرم

۵-فکور(Observer)

انسانهائی کنجکاو که فراگیری علم و دانش را با ارزش می دانند،به پژوهش علاقمندند و به دنبال استاد شدن در زمینه ای خاص هستند ،مشکل اصلی آنها نداشتن روابط شخصی سالم و عدم آگاهی از مسائل ضروری برای زندگیست و از اینکه ناتوان و بی مصرف و نالایق باشند می ترسند

باور پنهانی:من خیلی با هوشم و آنچه می فهمم دیگران نمی فهمند و در نتیجه قدر مرا نمی دانند

۶-وفا خو و وفا جو(Loyalist)

معمولا راهنمای درونی درستی ندارند و با ذهن و فکر بیگانه اند به همین دلیل به فرد یا عقیده یا فرقه ای خاص متوسل می شوند و بسیار به آن وفادارند ،وفادارند چون می ترسند حامی خود را از دست بدهند و در دفاع از عقیده اهل مبارزه اند

باور پنهانی:من همیشه وظیفه خود را انجام می دهم و می توان روی من حساب کرد ولی دیگران قابل اعتماد نیستند

۷-خوشخو و خوشگذران(Generalist)

به راههای متعددی می روند به دنبال هیجان و شور و شوق هستند،از این می ترسند که دچار محرومیت شوند و رنج بکشند،دائم به دنبال تجربه های جدید و لذت بخشند و از این شاخه به آن شاخه می پرند

باور پنهان:من معمولا خوشحالم اما خوشحالتر خواهم بود چنانکه همه چیزهائی که می خواهم بدست آورم

۸-رهبر و مدیر(Boss)

معمولا واکنشهای تند و پر قدرت نشان می دهند،نمی گذارند  محیط زندگی روی آنها کنترل داشته باشدو انگیزه های غریزیشان قبل از حس شدن اجرا می شود،قدرت اجرائی و نیروی زندگی بالائی دارند و بسیار با اراده اند،می ترسند حقوقشان مورد تجاوز قرار گیرد و یا توسط دیگران کنترل شود

باور پنهانی:من فردی مبارز هستم و برای حفظ امنیت نباید اجازه بدهم دیگران از من سوء استفاده کنند

۹-صلح جو(Peacemaker)

به دنبال ثبات درونی اند،صلح می خواهند و برای ایجاد صلح خود را به وقایع اطراف محدود می کنند و به دنبال تضادها نیستند،از نظر آنها از دست دادن وضع موجود جدائی و نیستی است

باور پنهانی:من از شرایط موجود راضیم اگر چه دیگران اصرار دارند خود را تغییر دهم

حال نکته بسیار جالبی که در این تیپ شناسی و جود دارند اینست که بیان می کند هر تیپ شخصیتی می تواند تکامل پیدا کند یا نزول کند و به تیپ شخصیتی دیگری تبدیل شود که در زیر می آورم

تکامل

در اثر تکامل شخصیتی

۱  -->  ۷           ۲  -->  ۴       ۳  -->  ۶

۴  -->  ۱           ۵  -->  ۸       ۶  -->  ۹

۷  -->  ۵          ۸  -->  ۲        ۹  --> ۳

تبدیل می شود

نزول یا تلاشی

در اثر نزول یا از هم پاشیدگی شخصیتی

۱  -->  ۴           ۲  -->  ۸       ۳  -->  ۹

۴  -->  ۲           ۵  -->  ۷       ۶  -->  ۳

۷  -->  ۱          ۸  -->  ۵        ۹  --> ۶

تبدیل می شود

به طور مثال تیپ یک که کمال گرا و اصلاح طلب است در صعود شخصیتی به تیپ هفت که خوش گذران است تبدیل شده و در نزول شخصیتی به تیپ چهار که فرد گرا و هنر مند است تبدیل می شود

+ نوشته شده توسط رضا در سه شنبه دوازدهم آذر 1387 و ساعت 1:51 |
اگزیستانسیالیستهائی مانند سارتر وجود انسان را مقدم بر ماهیت او می دانند شاید جای تعجب باشد که انها معتقدند انسان هویت و ماهیتش را خودش می سازد انسان هر چه بشود و هر چه نشود مقصر خودش است

سارتر می گفت اگر یک فلج مادر زاد قهرمان کوهنوردی نمی شود مقصر خودش است، این تا جائی پیش می رود که بعضی از اگزیستانسیالیستها برای آنکه اختیار و آزادی انسان را کاملا شفاف کنند خدا را هم انکار می کردند ،از این جنبه که بگذریم اینکه آدمی خودش خودش را می سازد و برای خود هویت می سازد نکته بسیار دقیقی است به نظر من ،اینها تلاش کردند فلسفه را که در عالم ذهن در گیر بود و خیلی سر و کاری با خود انسان یعنی کسی که تفلسف می کند نداشت متوجه انسان گوشت و پوست و خون داری کنند که هر چه را به درستی انجام نمیدهد به گردن ما ورا الطبیعه می اندازد و بسیاری از ناتوانی ها و ناکارامدی ها و اعمال شنیعی را که انجام می دهد به حساب تقدیر و جبر می گذارد

اینکه ما قائل به جبر باشیم یا اختیار از انسان بودن خارج نمی شویم همانگونه که در طول تاریخ کسانی که قائل به جبر بوده اند نیز در عالم زیسته اند و آنها هم که قائل به اختیار بوده اند نیز در عالم زندگی کرده اند مثل اشاعره و معتزله در فرهنگ خودمان که دسته اول انسان را مجبور و دسته دوم وی را مختار می دانسته اند

اما اینکه ما قائل به جبر باشیم یا اختیار تفاوتهائی را در نحوه زندگی ما پدید خواهد آورد و معنای زندگی را برای ما متفاوت خواهد کرد

مقصودم از بیان این مقدمه اینست که بگویم لذت زیستن در جبر به مراتب کمتر است از لذت زیستن در اختیار ،اگر مختارانه فکر کنیم بسیاری از لذت های اخلاقی برایمان مهم خواهد شد اگر به این بیندیشیم که کمک کردن به دیگران انفاق کردن محبت کردن و هزار و یک فضیلت اخلاقی دیگر که می تواند از ما سر بزند اجباریست تمام این لذت ها منقص خواهد شد در حالیکه تنها اگر آنها را از سر اختیار بدانیم می تواند لذت کامل یک حرکت اخلاقی را به ما بچشاند

در دنیای امروز شاید دیگر انسانها به جبر و اختیار به معنای قدیم آن فکر نکنند و یا دیگر جبر و اختیار برایشان مفهوم نداشته باشد اما اگر به زندگی های جدید و نحوه سلوک انسانها با یکدیگر نظری از سر دقت بیاندازیم رگه های جبر را خواهیم دید انسان امروزی که برای اصلاح مو های سرش در آرایشگاه هنر پیشه ای معروف حاضر است صد هزار تومان بپردازد در حالیکه انسانهای زیادی حتی همین مبلغ را به شکل ماهیانه نمی توانند بدست آورند تنها می تواند قائل به جبر باشد ،او باید به جبر آویزان شود  تا وضعیت انسان فقیر را نسبت به خود توجیه کند انسانها اگر خود را و موفقیت های مالی و اقتصادی خود را از سر شانس و اقبال یا راههای غیر متعارف کسب در امد ندانند نمی توانند خود را در زندگی از سر فخر در کنار انسانهای دیگر توجیه کنند، باید اعتقاد داشت که انسانها در کسب در آمد از ازل دسته بندی شده اند تا بتوان توجیهی بر هزینه های از سر شکم سیری نهاد ...

اینچنین می شود که انسان بعد از وجود هویتی پیدا می کند که قائل به جبر است و هر آنچه از طبیعت بدست می آورد حق خود و از سر مسالمت طبیعت با خود می داند و اینکه دیگری از آن بی بهره است را از سر ناسازگاری طبیعت با وی می داند

+ نوشته شده توسط رضا در سه شنبه پنجم آذر 1387 و ساعت 23:37 |