واین سوال که آیا عشق آنچنانکه خیلیها می گویند در زندگی انسان یک اتفاق است و کاملا از حیطه اختیار خارج است و یا نه اینگونه نیست و پارامترهای دیگری از شخصیت انسان در عشق انسان دخیل هستند
این سوال که چرا اورتگا که نظر اورا در حدود اختیار در عشق بررسی کردم عشق را کاملا مختارانه می داند؟
یا چرا اریک فروم در هنر عشق ورزیدن عشق را هنری آموختنی و تمرین کردنی می داند و هر کسی را با هر شیوه ورودی در این مبحث پیروز میدان نمی داند
یا چرا شمس تبریزی هم عاشق بودن را اصل دانسته و آنجا که می گوید :"همیشه عاشق باش و شاهدی بجوی، این شاهد نشد شاهدی دیگر!"علاوه بر تاکید بر عاشق بودن دائمی به نوعی بر تمرین در عشق تاکید می کند
و اگر بپذیریم که عاشق بودن انسان را عاشقتر هم می کند و در عشق ورزیدن اورا کامل تر می گرداند طبیعتا باید اختیار در عشق را هم بپذیریم
تعدادی از نظریه های رشد را در روانشناسی بررسی کردم و جالب است که همه آنها هم به گونه ای پیش نیاز هائی را برای عاشق بودن و تعلق خاطر در نظر می گیرند و اشاره می کنند که آدمی باید مراحل پیشین را به درستی طی کند تا بتواند تعلق خاطر را هم به دزستی بوجود آورد که نمونه های آنها به شکل زیر است
۱-هرم نیازهای مازلو
مازلو در هرم نیازهای خود عشق و تعلق خاطر را در مرحله سوم و بعد از رفع نیازهای فیزیولوژیک و نیازهای امنیتی قرار می دهد و اشاره می کند که تا نیازهای قبلی به در ستی رفع نشوند نیاز به عشق اصلا بوجود نمی آید
۲-مراحل رشد اریکسون
اریکسون اشاره می کند که انسان در هر مرحله از زندگی با تضادهائی روبروست که عبور درست از این تضادها عامل بدست آوردن فضایلی می شود که تا آخر عمر با او می ماند و برای موفقیت کامل در هر مرحله لازمست فضیلت مرحله قبل را بدست آورده باشد در طی مراحل هشتگانه رشد از نظر اریکسون انسان در مرحله ششم که بین ۲۰ تا ۳۰ سالگی است عاشقی و تعلق خاطر را در تضادی بین تعلق و انزوا می یابد و جالب است که قبل از این مرحله باید فضایلی به ترتیب امید،اراده،خودگردانی،کاردانی،استقلال رابدست آورده باشد تا درمرحله عاشقی که مرحله ششم است به فضیلت وفا دست پیدا کند
۳-مراحل رشد روانی-جنسی فروید
فروید رشد انسان را به مراحل دهانی،مقعدی،آلتی،دوره نهفتگی و مرحله تناسلی تقسیم می کند و عشق در مرحله آخر قرار دارد
در آخرین مرحله از رشد روانی-جنسی میل شدید به جنس مخالف به وجود می آید،در حالی که در مراحل قبلی تمرکز صرفا بر روی نیازهای فردی بوده در این مرحله توجه به خوشبختی دیگران رشد می یابد
اگر سایر مراحل با موفقیت تکمیل شده باشد اکنون فرد باید متعادل،صمیمی،مهربان و نوع دوست باشد
پ.ن.
چقدر با دنیای اطرافم احساس غربت می کنم ،همه تلاشم برای نزدیکی به این دنیا به غمی دراز مدت و حسرتی نا گوار می انجامد دلم برای غفلت از همه آنچه آموخته ام تنگ شده است
پشت میز کارم نشسته ام آنقدر ترافیک سنگین است که علاقه ای به رفتن ندارم نمی دانم چرا همیشه ترافیک سنگین است به جز نیمه های شب(نیمه های شب دوستتان دارم!!!)
هر ارتباطی انعقاد نطفه ای برای فرزند جدائیست و من مضطرب از آن بر سر ایمان خویش می لرزم
وقتی فکر می کنم خدا نسبت به درد و رنج ما انسانها خاموش است و تنها می نگرد دلم می خواهد تمام تلاشم را برای جلب توجهش انجام دهم
خدایا !
نگاهم کن !
نمی دانم این وضعیتم را دوست داری یا نه نمی دانم به چه فکر میکنی ،کاش نبودی یا من می دانستم!
بسم نوای خوش آموختی و آخر عمر
صلاح کار چه دیدی که بی نوام کنی؟

