"خیلی دیر وقت است ،دقيقا نميدانم ساعت چند است يكي از بچه ها حالش خوب نيست خيلي مقاومت كرد ولي بالاخره آمپولهايش را حسين به روشي كاملا اوليه و بدوي و سخت ناشيانه زد
به اينترنت دسترسي ندارم اين پست را دارم با خط ايرانسل و موبايلم مي نويسم اميدوارم بتوانم بفرستمش البته اگر هم نشد فردا يه كاريش مي كنم
امشب حال خوبي داشتم تمرينات دف را مرتب انجام مي دهم اميدوارم همت كنم تا بتوانم به دوراني كه ..يادش بخير برگردم
با حسين صحبت شيطان بود و آن غزل زيباي سنائي كه اولين بار در كتاب تصوف اسلامي و ارتباط با خدا نوشته نيكلسون فقيد و ترجمه استاد شفيعي ديدم
با او دلم به مهر و مودت يگانه بود
سيمرغ عشق را دل من آشيانه بود
هفتصد هزار سال به طاعت ببوده ام
وز طاعتم هزار هزاران خزانه بود
در لوح خوانده بودم كه يكي لعنتي شود
بودم گمان به هر كس و بر خود گمانه بود
...............
ميدانم تعدادي از بزرگان به دفاع از شيطان برخواسته اند اين سوال در ذهنم بوده كه چه اتفاقي افتاده است كه ابليس با اينهمه عبادت به اين روز افتاد يا داستان برصيصاي عابد كه در مجالس سبعه است چگونه مردي با آنهمه عبادت به آن روز مي افتد يا از او بالاتر بلعم باعورا مرد مستجاب الدعوه اي كه هم عصر موسي پيامبر بود.
مگر عبادت نبايد ما را به سرنوشتي خوشايند رهنمون شود،پس چه مي شود كه سالها عبادت به يك لحظه از بين مي رود يا حتي اثر معكوس مي گذارد،فكر مي كنم عبادت براي يافتن و رسيدن به مقصود وسيله است، وسيله اي كه بايد ما را به جائي برساند كه پس از رسيدن به مقصود در آن جايگاه محافظتمان كند و آن چيزي نيست جز خود شكني كه لب لباب سخن مولانا در سراسر مثنوي است يعني همه چيز را براي معشوق خواستن.
استدلال فرع بر خودبيني است ، ما تا بهره اي از وجود و دانائي براي خود قائل نباشيم استدلال نمي كنيم ،خفه مي شويم و حرف نميزنيم مثل زماني كه در برابر اساتيد علم و دانش قرار مي گيريم
پاي در دريا منه كم گوي از آن
بر لب دريا خمش كن لب گزان
آري و قتي در برابر دريا قرار مي گيريم حرفي براي گفتن نداريم و احساس احترام همراه با شرم سراپايمان را فرا ميگيرد كه همان تعريف دقيق خشيت است همان كه قرآن ما را به آن فرا مي خواند
ابليس در برابر خدا استدلال كرد كه من از آتشم، من از نورم، من از جنس خود تو هستم چگونه از من مي خواهي كه اين انسان را كه از خاك است سجده كنم؟!!!
يا به شكلي قويتر گفت خدايا از من خواسته بودي كه كسي را جز تو سجده نكنم و حال از من خواستي كه انسان را سجده كنم؟!!!!!
اين استدلال پارادكسيكال شيطان كه فكر مي كرده در معرض امتحان الهي قرار گرفته است به نظر من وارد است، اما چرا با اين حال رانده شدن شيطان موجّه است؟!
فكر مي كنم اشتباه اصلي شيطان اين بود كه استدلال كرد و بگذريم از اينكه اصلا استدلال او صادق بود يا كاذب،او در جائي استدلال كرد كه به هيچ وجه مقام استدلال نبود.
پس اگر عبادت به خود شكني نينجامد و بت آنرا در وجود ما نشكند و قدرت استدلال در برابر معشوق را از ما نگيرد بايد منتظر سرنوشتي شبيه ابليس باشيم!!!!"

