تبليغاتX
شمس پرنده

میخواهم از رنج بگویم سوالست برایم که چرا خدا می گوید

ولَقَد خَلَقنا الاِنسانَ فی کَبَد

ما نوع انسان را به حقیقت در رنج و مشقت آفریدیم

که حتی اگر از جنبه کلام خدا بودن آن بگذریم حتما در زندگی روزمره هم رنج را تجربه کرده ایم و می کنیم

چرا؟ چرا انسان باید رنج بکشد؟چرا؟

چند جواب برای این سوال به ذهنم می رسد

۱-برای آنکه دائما در تکاپوی حذف این رنج از زندگی خود باشد و به همین شکل در مسیر یافتن حقیقت قرار بگیرد.

۲-برای اینکه خدا بتواند در ازاء رنجی که انسان می برد پاداشی به او بدهد یعنی توجیهی برای پاداشهائی که خدا به انسان میدهد(یادم هست در کشف المراد  خواجه نصیر الدین طوسی می گفت اصلا تکالیف الهی باید با سختی همراه باشد)

۳-برای اینکه انسان ارزش و قدر آرامش را درک کند(تعرف الاشیا باضدادها) یعنی تا رنجی نباشد انسان قدر آرامش را نخواهد دانست پس برای درک آرامش لازمست رنج بکشد

البته یقینا می توان جوابهای دیگزی هم به این سوال داد که یکی از آنها که من نمی پسندم پاک کردن صورت مساله و نپذیرفتن رنج در زندگی آدمی

به نظرم می آید همه جوابها را می توان به سوال مطرح شده داد

حال می خواهم هر یک از پاسخها را بیشتر باز کنم

پاسخ اول

درست است که آدمی اگر رنجی برایش حاصل شود تلاش می کند که آنرا از بین ببرد و خود را به آرامش برساند اما آیا تلاش او لزوما در جهت کاستن رنج قرار خواهد گرفت

نکته اینکه خیلی از فعالیتهائی که ما در جهت کاهش رنج انجام می دهیم خود رنج آور است مثلا وقتی مریض می شویم که خود رنجی است رنج خوردن داروهای تلخ عمل جراحی و ... را که رنجی دیگرست می پذیریم تا به رنج اولمان فائق آییم

از زاویه دیگر اینکه خیلی از انسانها به جای مبارزه با رنج که طبق این جواب در جهت رسیدن به آرامش است خود را به غفلت میزنند(چه اختیاری و چه غیر اختیاری) و ما بسیار دیده ایم که خیلی از از آدمهای غافلترند و به تبع آرامش بیشتری هم دارند و آنها که آگاهتر رفتار می کنند و در صدد واکاوی رنجها و سوالات وجودی خود هستند رنج بیشتری هم نصیبشان می شود مانند بسیاری از متفکرین

نکته دیگر اینکه کسانی با تمام تلاشی که در راه پایان دادن به رنجهایشان می کشند دریچه های دیگری به رویشان گشوده شده و در انتهای راه هم با هزار و یک مساله حل نشده و آرزوی برآورده نشده از دنیا می روند

به نظرم سوالات دیگری در داخل این جواب مطرح شد اما می خواهم یک جمع بندی اولیه با نگاهی متفاوت به همین جواب بکنم

"بودن در مسیر یافتن آرامش و نه خودِ آرامش خود آرامشی بزرگ است "

دو جواب دیگر را در پستهای بعدی بررسی می کنم

+ نوشته شده توسط رضا در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 و ساعت 22:45 |
آنچه مدتهاست ذهن مرا مشغول کرده و قبلا هم درباره آن همین جا نوشته ام لطف قهر الهی است که دیشب به خاطر بحثی که با یکی از دوستان می کردم(تقریبا تا صبح!!) دوباره برایم تازه شد و تصمیم گرفتم چیزی بنویسم

آنچه مارا امید میبخشد وامید ما را می ستاند آنچه ایمانمان را محک می زند و تا کفر به پیش می بردمان آن غم و شادی که همه اش خواستنی است آنچه که می گوید

قَلبُ المومِن بَینَ اِصبعینِ مِن اصابعِ الرَحمن

قلب مومن بین دو انگشت از انگشتان قدرت حق است

قطره توئی بحر توئی لطف توئی قهر توئی       قند توئی زهر توئی بیش میازار مرا

و چقدر این جمله درست است و همین است آنگاه که با گرفتن دل و احساس قهر الهی یاد خدا بیشتر می شود و انسان او را نزدیکتر می یابد و گرمای نفسش را روی صورت احساس میکند

چیزی که من میدانم اینست که از این گرفتگی دل و گشایش بعد از آن به شدت لذت میبرم و به هیچ وجه نمی خواهم این نشئه را از دست بدهم ولی بعضی اوقات دو مشکل اساسی پیش می آید یکی اینکه نمیدانم در این حال مورد قهر خدا قرار گرفته ام یا لطف او و اینکه در این حال مورد غضبم یا شفقت؟!!

هم مَلَک هم اَهرِمَن خوانی مرا            این تناقض را نمی دانم چرا؟

چه باید کرد آیا انتخابی وجود دارد یا مجبورم راضی باشم و هر چه هست بپذیرم و صبر بر قهر و شکر بر لطف کنم و وقتی نمی توانم این مرز را تشخیص دهم باید صابر شاکر باشم وشاکر صابر

اما مشکل دوم از اولی سختر و خطرناکتر است آنهم هنگامی است که تاب و توان تحمل قهر الهی را ندارم و یا ظرفیت لطفش را و هر دو می تواند تا سر حد کفر به پیشم ببرد

شمس تبریزی تناقض چیست در احوال دل؟       هم مقیم عشق باشی هم ز عشق آواره ای

وبا توجه به اینکه باز هم قابل تشخیص نیست (البته این که می گویم قابل تشخیص نیست به این دلیل است که بارها گفته شده چه بسالطفها که قهر می نماید و چه قهر ها لطف...)در برابر قهر فوق توان باید ظرفیتی پیدا کنیم که تحمل قهر سنگین الهی را داشته باشیم و از آن طرف هم لطفی که ظرفیتش را نداریم ما را به عصیان خواهد کشاند

فکر میکنم مشکل این دو سو از غفلت ناشی میشود و اگر غفلت از خدا نکنیم و صبر و شکر گذاری پیشه کنیم بر این مشکلات می توانیم فائق شویم

اما همه اینها جهد ماست و البته طمع در کرم الهی هم میبندیم که دست مان را بگیرد و از لغزشها مصونمان بدارد ان شا الله

آن کیست کز روی کرم با من وفاداری کند               بر جای بدکاری چو من یکدم نکو کاری کند 

 

+ نوشته شده توسط رضا در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 و ساعت 22:0 |
چند روز پیش در حال رانندگی داشتم یکی از آخرین سخنرانی های دکتر سروش را به نام تماشای جان  گوش میدادم احساس کردم دکتر سروش که حالا پا به سن گذاشته است و تقریبا ۶۳ ساله است کلام گرمتری هنگام بیان مطالب عرفانی پیدا کرده است صحبت از این بود که ما انسانها همش به فکر تن هستیم و دائما در حال شنیدن و بر آورده کردن حاجات تن و شدیدا از جان و تغذیه آن غافلیم و متاسفانه در گیری و تبلیغات شدیدا مصرف گرایانه ما را از توجه به جان و روح که اگر نگوئیم بیش از تن حداقل به اندازه تن نیاز به رسیدگی و تغذیه دارد باز مانده ایم

ای بستگان تن به تماشای جان روید            آخر رسول گفت تماشامبارک است

این بحث بسیار به موضوع معنای زندگی و پارادکس خواستن در انسان مربوط است که ان شا الله در مورد آن حتما مطالبی جمع آوری خواهم کرد و در اینجا قرار خواهم داد اما همین را بگویم که انسان در براورده کردن تقاضاهای تن در انتها جز به دلزدگی از تقاضای برآورده شده و ناگزیراز جستجوی تقاضائی دیگر نخواهد بود(البته اصلا به این معنا نیست که این خاصیت در آدمی چیز بدی است که اگر نبود این حرکت و جستجو در انسانها ازبین میرفت)و تنها چیزی که نامحدود است و هیچگاه دل زدگی به همراه نخواهد داشت مطلوب غائی انسان خواهد شد (بلکه باید بشود)

اما چیزی که من هنگام گوش کردن به این مطلب از ذهنم می گذراندم این بود که اگر کمی دقت کنیم در دوره هائی فرکانس استفاده از یک مفهوم بسیار زیاد میشود یا به تعبیر خودمانی تر یک مفهوم مد می شود و در همه رده ها صحبت کردن از آن طرفداران زیادی پیدا می کند و همه جا صحبت آن است مثل مفهوم عدالت که جدیدا خیلی از آن دم می زنند یا عشق که با نگاهی گذرا به وبلاگهای همین سرور تعداد بسیار زیادی از آنها را مرتبط با این موضوع عشق خواهید یافت یا خیلی موارد دیگر

نکته ای که بسیار جالب است(البته به نظر من)اینست که کاربرد زیاد یک مفهوم اصلا به این معنا نیست که مصادیق آن در جامعه زیاد است یعنی مثلا در حال حاضر جامعه غرق عدالت است یا عشق قلب همه مردم را تسخیر کرده است بلکه کاملا بر عکس وقتی مصادیق یک مفهوم در عمل کم می شود کاربرد لفظی آن افزایش می یابد مثل عدالت در دنیای فعلی یا مشابه آن عشق

ممکن است بپرسید خوب این که چیز بدی نیست , یک فضیلت اخلاقی در جامعه کم شده و با صحبت از آن میتوان ذهن افراد را و خود آنها را برای آفریدن و بکار بردن عملی آن آماده و تقویت کرد.

با این سوال و جواب کاملا موافقم اما با نگاه کمی بد بینانه یا دقیقتر مغالطه بزرگی به چشم خواهد خورد و آن اینست که با تکرار زبانی مفهوم مصداقی برای آن تولید نخواهد شد یعنی با گفتن عدالت عدالتی گسترده نخواهد شد یا با بیان عشق عشقی پدید نخواهد آمد بلکه توهم و تصوری که اصلا جنبه واقعی نداشته و لعابی گمراه کننده بیش نیست گسترده خواهد شد و در اندک زمانی کاملا ناپدید خواهد شد و متضاد آن جایگزین و تبدیل به یک فضیلت اخلاقی خواهد شد و دنیای بی عدل و بی عشق .... 

 

+ نوشته شده توسط رضا در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 16:56 |

دیروز به پیشنهاد فامیل رفتیم دشت لاله های واژگون که در گلستان کوه تقریبا ۱۵ کیلومتری خوانسار به سمت اصفهان است

مرغزاری سبز مانند جنان          سبزه رسته اندر آنجا تا میان

نمیدانم چرا وقتی انسان به طبیعت می رود و خود را در برابر عظمت آن قرار می دهد احساس آرامش و بی خودی می کند شاید به این دلیل است که هر چه انسان در برابر چیزی عظیمتر قرار میگیرد به ضعف خود بیشتر پی میبرد و احساس خود شیفتگی کاذبش رقیقتر می شود

شاید هم به قول مولانا

میل تن در سبزه و آب روان        زان بود که اصل او آمد از آن

خلاصه که آنقدر صحنه ها برایم جذاب بود که که واقعا دلم می خواست غلطی اساسی بزنم !!!

این هم تعدادی از عکسهائی که به شکل کاملا غیر حرفه ای گرفته شده!

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 و ساعت 16:58 |
 دو تا از سوالاتی که در بخش اول مطرح کردم میتواند جوابهائی به شکل زیر داشته باشد که عمدتا بر گرفته از کتاب حکمت و معیشت دکتر سروش است.

الف.آیا امکان اضافه شدن رزق وجود دارد؟

در معارف دینی اعمال زیادی برای ازدیاد رزق توصیه شده است مثلا بیدار بودن بین الطلوعین از اسباب نزول رزق بیشتر است و در خواب ماندن سبب کم شدن رزق می شود یا صدقه دادن و شکر کردن موجب ازدیاد رزق دانسته شده است که به نظر همه اینها دامنه رزق ما را اگر معنای دقیق آنرا که رزق مجموعه تمامی نعمتهائی است که به ما هدیه داده شده است و عمر هم جزء رزق ما محسوب می شود و تلاش برای بدست آوردن بعضی چیزهابه معنی خرج کردن از عمر برای بدست آوردن رزقی دیگر است و این نکته نشان می دهد که باید دعا کنیم بهترین رزق به ما داده شود

4-به عنوان نکته چهارم باید اضافه کرد که آنچه رزق ماست البته ممکن است به خاطر ظلم دیگران غصب شده باشدوتلاش برای باز پس گرفتن آن بر ما واجب است

ب.آیا کسی که رزق بیشتری دارد نزد خدا محبوبتر است؟

خیر-رزق بیشتر نتیجه ای جز مسئولیت بیشتر ندارد و هر که رزق بیشتری نصیبش شده (اعم از مال و ثروت و عقل و هوش و جمال و ...)باید دقت بیشتری هم در خرج کردن آن بکند

خداوند در آیات 13 و14 سوره مبارکه فجر می فرماید

اما انسان چون خدا او را به رنج و غم مبتلا سازد سپس به کرم خود او را نعمتی بخشد در آن حال گوید خدا مرا عزیز داشت و چون او را مبتلا کند و تنگ روزی و فقیر گرداند گوید خدا مرا خوار گردانید،چنین نیست.

واین نشان می دهد که رزق بیشتر لزوما نشانه محبوبیت بیشتر نزد خداوند نیست.

+ نوشته شده توسط رضا در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 15:52 |
عکس ناهار امروزمو چون هم رنگشو دوست دارم هم عزیزی واسم تحفه آورده و هم نوبر امساله وهم بسیار حرفه ای و خوشمزه تهیه شده رو از ذوقم می گذارم!!!

+ نوشته شده توسط رضا در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 و ساعت 15:43 |
هر آشنائی تازه اندوهی تازست...

مگذارید که نام شما را بدانند و به نام بخوانندتان.

هر سلام سر آغاز دردناک یک خداحافظی است

به یاد داشته باش که یک مرد عشق را پاس می دارد یک مرد هر چه را که می تواند به قربانگاه عشق می آورد آنچه فدا کردنیست فدا می کند.آنچه شکستنی است می شکند و آنچه را که تحمل سوز است تحمل می کند

اما هرگز به منزلگاه دوست داشتن به گدائی نمی رود

عشق نه اندیشست نه اراده خواهش است احساس است جلوه جسمانی روح است

عشق محبت بی کران است و تنها به بی کران تعلق می گیرد

+ نوشته شده توسط رضا در شنبه هفتم اردیبهشت 1387 و ساعت 22:25 |
چقدر دلم گرفته امشب احساس تنهایی می کنم باز احساس می کنم خدا دلم را در بین انگشتانش فشار میدهد

خدایا نمیتوانم بگویم نکن بکن اما آنقدر فشار نده که از حد توانم فراتر رود آنقدر که خون از چشمانم بیرون بزند

دیگر حتی گریستن هم برایم طاقت فرساست است

ندانمت که چو این ماجرا تمام کنی           از این سرای کهن راهی کجام کنی

در این جهان غریبم از آن رها کردی           که با هزار غم و درد آشنام کنی

 

+ نوشته شده توسط رضا در جمعه ششم اردیبهشت 1387 و ساعت 23:21 |
بسیار پیش می آید که در معذوریت های اخلاقی قرار می گیریم یعنی دو راهی های اخلاقی که انتخاب یکی از دو راه برای انسان عاجزی مثل من ناگزیر است و در عین حال انتخاب هر یک باعث خواهد شد در انتخاب نکردن راه دوم مرتکب یک عمل غیر اخلاقی شویم!!!!

نمی دانم تا چه حد توانستم منظورم را برسانم ولی به عنوان مثال میتوانم بگویم مثلا هنگامی که دفاع از وطن پیش می آید و از طرفی مادر مریضی داریم که به مراقبت ما نیاز دارد چه باید بکنیم!

یا مثال یکی از اساتید به این شکل بود که می گفت یک دکتر روانشناس هنگامی که همسر یکی از دوستانش را مورد روانکاوی قرار می دهد متوجه می شود که همسر دوستش دچار انحراف اخلاقی است حال دکتر نمی داند چه باید بکند از طرفی اگر موضوع را به دوستش بگوید اخلاق حرفه ای به عنوان امانت داری مریضها بودن این امکان را نمیدهد و از طرفی عالم رفاقت اقتضا می کند موضوع را به دوستش بگوید

حال چه باید کرد؟

دو تا راه حل من برای این گونه تعارضات شنیده ام

۱-میگویند یکی از دلایل نیاز به رسالت پیامبران همین تعارضات اخلاقی است یعنی باید برای پیدا کردن راه حل اینگونه تعارضات به دین و تعلیمات دینی مراجعه کرد

۲-راه دوم که علم اخلاق حرفه ای می آموزد  در این گونه موارد(Ethical Dilemma)پیدا کردن راه سوم است یعنی نباید دکتر مثالی که آورده شد دو راه بیشتر برای خود متصور نباشد یکی گفتن موضوع به دوستش و دیگری نگفتن آن بلکه می تواند راههای دیگری مثل فراهم کردن اسباب درمان یا جدائی طرفین را هم در نظر بگیرد و یکی از آنها را انتخاب کند

+ نوشته شده توسط رضا در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 و ساعت 18:28 |