داشتم به روابطی که با دیگران داشتم و دارم فکر می کردم ،انواع این روابط زیاد است اما آن چیزی که برای من مهم است و می خواهم در رابطه با آن حرف بزنم مقایسه دو گونه رابطه است
رابطه معامله گروانه و رابطه دوستانه (عاشقانه)
رابطه دوستانه با رابطه عاشقانه تفاوتی دارد که در انتها می گویم
مشخصاتی که برای این دو نوع به ذهنم می رسید را جمع بندی کردم تفاوت های آن بسیار زیاد است و تقریبا این دو نوع رابطه در تضاد کامل با یگدیگر قرار دارند
اکثر روابط ما در نوع روابط معامله گروانه قرار می گیرند و در زندگی روز مره ما اکثرا با این نوع رابطه ها دست و پنجه نرم می کنیم و روابط دوستانه معمولا اندک و در مورد بعضی انسانها به صفر می رسد
این نوع رابطه به نظر من مشخصات زیر را دارد
1-در رابطه معامله گروانه شناخت شرط نیست و یا شرط مهمی نیست یعنی ما با کسی قراری می گذاریم تا در ازا ارائه خدماتی ،خدماتی ارائه دهیم یا مبلغی پر داخت کنیم یا ....
2-در این نوع رابطه طرفین به خواست خود می اندیشند یعنی نوع قرارداد از خواست هر طرف نسبت به خودش شکل می گیرد واینکه در طول رابطه طرف مقابل چه می خواهد یا اراده می کند اهمیتی ندارد
3-درا ین نوع ارتباط مرز مشخصی و جود دارد که محدود به قرارداد است و اگر نیاز به تغییری و جود داشته باشد تنها در صورت تفاهم طرفین و در چهار چوب مشخصی قابل اعمال است
4-در این رابطه حق وتکلیف مطرح است چون بر اساس سود و زیان شکل می گیرد یعنی طرفین نسبت به هم حقی دارند و در مقابل تکلیفی را هم می پذیرند
حال در رابطه عاشقانه داستان درست بر عکس است
1-در رابطه عاشقانه شناخت شرط است و تا شناخت عمیقی و جود نداشته باشد عشقی شکل نمی گیرد،ممکن است گفته شود که پس چگونه کسی با یک نگاه یک دل نه صد دل عاشق می شود؟ پاسخ اینست که باید دید عشق به چه چیزی تعلق گرفته است کسی که در نگاه اول عاشق می شود او عاشق زیبائی و صورت معشوق شده است که این هم فرع بر شناخت عمیق از زیبائی معشوق است
2-در رابطه عاشقانه اراده و خواست معشوق اراده و خواست عاشق هم هست و بر عکس
3-با توجه به اینکه در ارتباط عاشقانه حق وتکلیفی در کار نیست مرزی وجود ندارد یعنی عاشق و معشوق به گونه ای رفتار می کنند که نتوان وظیفه ای را برای هر یک قائل شد
اینها مواردی است که به نظر من می توان موضع تفکیک این دو نوع رابطه باشد.اما نکته ای که خیلی مهمتر است عکس العمل طرفین در قطع رابطه و یا تضعیف آن است
در رابطه معامله گروانه قطع رابطه شرایط مشخصی دارد و مشکلات نیز معمولا در تفاهمات پیش بینی شده است و یا کسی به عنوان حکم در مورد اختلاف قضاوت می کند در این نوع رابطه حقوقی و تکالیفی که برای طرفین متصور است نتیجه ای جز سود و زیان به همراه نخواهد داشت و هنگام اختلاف هر کس از حقوق خودش و تکالیف طرف مقابل صحبت می کند و در انتها نیز یا هر دو طرف سود می کنند یا هر دو ضرر ویا یک طرف سود و طرف دیگر ضرر میکند و بعد از مدتی فراموش خواهند کرد..........
اما و هزار اما در رابطه عاشقانه حق و تکلیفی وجود ندارد و عاشق و معشوق حقی برای خود قائل نیستند ولی شرایط به گونه دیگری است آنها از هم انتظار دارند انتظاری که خواهشی خاموش است و وقتی این انتظار براورده نمیشود شکایت نمی کنند تکالیف طرف مقابل را به رخش نمی کشند بلکه می رنجند رنجی خاموش...........
و چه بسیار ارتباطاتی که عاشقانه آغاز می شود و چون قراردادی پایان می پذیرد.........
و رنجی و ضرری بر سیاهه زندگی حک می کند
وقتی عشق می شکند انسان احساس می کند همه هویتش را از دست داده است نه بخشی از وجود مادی یا اموالش را که بتواند فراموشش کند
آنچه رابطه عاشقانه را از رابطه دوستانه متمایز می کند انحصار طلبی عشق است
+ نوشته شده توسط رضا در یکشنبه دوم تیر 1387 و ساعت
19:56 |